تبليغاتX
بی نشان
این روزها یه احساس خاص تمام وجود انسانها رو فرا میگیره

تک تک سلولهای بدن ما ادما یه جور دیگه ذکر میگن

عجب سعادتیه نفس کشیدن تو این ماه

حتی واسه بدترین ادمای روی زمین

اما...

اما واسه من یه حس دیگه هست که لذت قبلیه رو چند چندان میکنه

بوی مدینه

بوی خاکهای کوچه های مدینه

بوی عطر چادری خاکی

بوی...

بوی خدا...

خدای من! تحمل سخت شده

و تو بهتر از همه میدانی که قربت وصال چه لحظه غریبیست

و

انتظار وصل غریبتر

نمیدونم آدما وقتی واسه اولین بار چشمشون به خونه پاک خدا میافته

چی میخوان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 12:55  توسط علیرضا رضوان  | 

باز هم بوی آشنا تمام وجودم را در بر میگیرد و سیاهی های یک سال در به دری این دل را آرام آرام به سفیدی و نهایتا نور تبدیل میکند

عطری آشنا از دیاری قریب! اما غریب در دل من

رجب ماه عشقبازی بنده ها با خدای مهربان است.

رجب ماه پیدا کردن یک بهانه برای گذشت و بخشش است

یاد رفقای شهیدم که سال قبل همچین وقتهایی به استقبال ماه رجب میرفتند و الان...

... الان در عالمی نورانی به استقبال آقای خود مشرف میشوند

 به خیر...

خدایا ما را نیز به میهمانی بپذیر

یا رحیم...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 9:54  توسط علیرضا رضوان  | 

مردم به چشم آب نگاهم کنند و لیک

  من از سراب پیش تو بی آبروترم

            یا صاحب الزمان

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 11:34  توسط علیرضا رضوان  | 

گاهی تو زندگی ما آدما یه اتفاقهایی میافته که زندگی آدم رو میریزه به هم . این وقتاست که آدم بر میگرده زندگیش رو یه نگاه میندازه. خوب که نگاه میکنه رد پای خودش رو همه جا میبینه

همه جا...

و باز هم این لحظه هاست به این باور میرسه که اگر درد و بدبختی و ظلمی به ادما میرسه حاصل دسترنج خودشونه!

همینطور اتفاقهایی که داره دورمون میافته چه محیط کل و چه محیط جزء .

البته بهترین استفاده این طور وقتا اینه که ادم آدم  بشه و آدم  بمونه

والا...

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 8:55  توسط علیرضا رضوان  |