تبليغاتX
بی نشان
یکی از دستنوشته های دوست شهیدم محمد:

شهدا چه توقعی از ما دارند؟ عکسشان را بزنیم به دیوار؟ یا اسم خیابانها را بگذاریم  شهید فلانی یا منطقه عملیاتی را در حسینیه ها پیاده کنیم یا فکر کردی توقع دارن هر هفته بروی سر مزارشان و سنگ قبر را جارو بزنی و بشوری؟!!

من یک تکه از صحبتهای مادر شهید عبد الحمید حسینی رو مینویسم ببین شهدا چه توقعی از ما دارن:

شهدا عاملین به قرآن و عترت بودند آنها جان دادند. لبیک گفتند به خواسته پروردگارشان. کربلایی ساختند به فرماندهی حسین و علمداری عباس...

.

.

داد میزنم :

آهای مسئول به اصطلاح مسلمان:

اگر دین نداری لااقل آزاد مرد باش.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 13:9  توسط علیرضا رضوان  | 

 

یکی از تیکه کلام های محمد:

هر کاری که میخواهی انجام بدهی ببین چه دردی از امام زما دوا میکند.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 12:7  توسط علیرضا رضوان  | 

 مزار دوست شهیدم محمد

 محمد جان سلام مارو به مادرمون برسون...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 11:56  توسط علیرضا رضوان  | 

در این افکار گم شده ام که هر چه الان هست و به هر کجا که الان رسیده ایم همه و همه به برکت این مردم است.

مگر جز این هست؟

پس چرا تمام سختی ها ره باید این مردم به دوش بکشند؟ این مردم بارها امتحان پس دادند 

 نمره ای که من به آنها میدهم  ۱۷ هست. اما نمره ای که به مسئولین میدهم...

واقعا چه نمره ای؟ چند باید داد؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 11:34  توسط علیرضا رضوان  | 

سلام

تا حالا دوستت رو با دستای خودت بدرقه بهشت کردی؟؟؟؟؟؟؟

نمیدونم وقتی سنگینی تابوت دوستم رو روی دستام حس میکردم دوستم چطوری بهم نگاه میکرد!

دوستی که الان دیگه از دوست هم اونطرفتره . الان دیگه ازش حاجت میگیرم.

دوست عزیزم محمد جان شهادتت مبارک

یادم نمیره لحظه بعد از بمب گذاری در حسینیه سید الشهدا چهره ات غرق نور بود و لبت به دسته گل خنده مزین بود!!!!!!!!

تو ذهنم خیلی چراها نقش بسته که آقایونننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن دیگه واسه شهدا چقدر اهمیت قائلن!!!!!!

همین

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 23:47  توسط علیرضا رضوان  | 

خیلی چیزا هستند که زندگی رو زیبا میکنن

خیلی چیزای دیگه هم هست که زندگی رو زیبا تر میکنن!

میدونی منظورم چیه؟  درد

درد زندگی رو گلستون میکنه

 دردی که تبدیل میشه به   دغدغه و

دغدغه ای که تبدیل میشه به موج

و موجی که تبدیل میشه به انقلاب!

انقلابی سبز

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 16:8  توسط علیرضا رضوان  | 

دوستم داشت وبلاگشو به روز می کرد که یکی دیگه از بچه ها از راه رسید

مطلبشو خوند و گفت خیلی قشنگ بود!

به نظرم امد که آدما با هم فرق دارن.یکی محتوا رو میبینه یکی ظاهر

هرکدوم هم به نوبه خودش بد نیس!!!!

به نظر من اون متن واقعا یه درد بود

(لینک درد را ....        تو همین صفحه یه سری بزنید تا بفهمید چی میگم)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 15:58  توسط علیرضا رضوان  | 

.... نمیدونم چطور بعضی آدما اونقدر که به درس و زندگی اهمیت میدن به محیط اطرافشون اصلا!!!!!!!!

یک سوال تو  ذهنم نقش بست اینکه این آدمها در اینده وقتی تمام هستی خودشونو غارت شده و اصلا نابود شده دیدند میخوان با این به اصطلاح علمشون به کدوم قسمت دین کمک کنند؟؟

 

نمیدانم و درک نمیکنم که مهدی فاطمه(عج) چه غربت سنگینی را به دوش میکشند

وگرنه خودم هم بیشتر از این حرفا عمل میکردم

همین. 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 17:53  توسط علیرضا رضوان  | 

خدایا!

به من قدرتی عطا فرما تا همچون اسماعیل

نفس خویش را در قربانگاه عشق تو

قربانی کنم.

                            شهید دکتر مصطفی چمران 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 11:1  توسط علیرضا رضوان  | 

مثل همیشه غرق دربرخی کارهای خسته کننده روزمره بودم که چشمم به یک خبر افتاد راجع به تهیه یک فیلم توسط یک سری ملعون هلندی برای شکستن حرمت دین خاتم پیامبران.

به خودم گفتم واقعا چرا این همه به اصطلاح مسلمان در سکوتی منجمد راحت به زندگی خود ادامه میدهند.دریغ از لحظه ای تفکر!

دوست داشتم داد بزنم!

 آی ملت به اصطلاح مسلمان! بردند تمام هستی شما را پس  کجایید؟

دلتان خوش است که صبحتان را بر وفق مراد شب کردید و شب راحت سر را روی طشک نرم میگذارید؟

وا حیرتا از این تعصب شما

روی تمام مسلمانان را سفید کرده اید!

منتظران مهدی فاطمه(عج)؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 10:31  توسط علیرضا رضوان  | 

اینجا هیچ چیزارزش خریدن ندارد

اینجا باید خود کفا باشی تا ...

تا کوله بارت برای سفر پر از گل باشد. تا با بوی خوش میهمان شوی

تا...

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 15:23  توسط علیرضا رضوان  | 

به نام خدا

 برای شروع !

 اولین چیزی را که به ذهنم آمد نوشتم.

                 ای هیچ!

               به خاطر هیچ . در هیچ . مپیچ...

+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 15:4  توسط علیرضا رضوان  |